عقل:
از این تمام جماعتی که در مقابل من و تو صف کشیده اند کم تر می شناسم کسی را که به ایمان من تو مستقیم نظر دشمنی داشته باشد. دششمنی که برای یافتن آن چه منافع خویش می داند در مقابل من و تو صف آرایی از هر عامل فرهنگی و اجتماعی من و تو اگر به کارش آید سود می جوید و اگر در برابرش قرار بگیرد به واسطه اهمیت نبرد برای منافع اش است که با آن می ستیزد. و ایمان من و تو نیز از این دست است.
شاید به ذهن من و تو برسد اهانت به مبانی اعتقادی مان دشمنی مستقیم با ایمان و اعتقاد ماست. این عقیده تا چه حد درست است ؟
به یقین آن که درست یا غلط دشمن می نامیم اش اگر با نفس ایمان و اعتقاد الهی وو بشری در تعارض بود داعیه اعتقادات درست یا غلط هیچ یک از ادیان ابراهیمی نمی شد. به جای ترکاندن رگ گردن یادتان بیاید که منفعت کفار مکه بود که پیامبر را تکفیر کرد یا یا نا خشنودی انان از ایمان مردم؟
پس بدانید آن که دشمن می نامیم اش نه مستقیما پیامبرمان را دشمن می دارد و نه بارگاه قدسی امامان مان خار چشم اش است. او از ایمان این چنینی من و تو نه تنها ناخرسند نیست که این روزها از ایمان سطحی مسلمانان جهان بسیار سود نیز برده است!
بدان آن ایمان و اعتقاد و دین و اسلامی که دشمن را به هراس می اندازد نه خشم است و نه نفرت که این ها آب در آسیاب من و تو نیست.
تدبیر نبوی:
در حدیبیه بندی از پیمان نامه ی رسول رحمه با کفار مکه چنین بود:
اگر از مدینه کسی به کفار پناه آورد(یعنی از اسلام گریخت) در پناه است اما اگر از مکه کسی به مدینه پناه آورد و مسلمان شد اهل مدینه موظف اند او را به اهل مکه تحویل دهند.
پیامبر قبول کرد هر چند عده ای معترض بودند.
یکی از اهل مکه مسلمان شد و به مدینه پناه آورد.
رسول رحمه به وعده اش وفا کرد و گریخته را باز پس داد. و او دوباره از مکه گریخت و به جایی در راه کاروان های تجاری مکه پناه برد . به تدریج تعداد این گریختگان از مکه زیاد شد و به جای پناه به مدینه گروهی را تشکیل دادند و در راه کاروان های تجاری مکه باعث ناامنی شدند.
تا آن جا که کفار به خواهش و تمنا از رسول رحمه خواستند این عده را به مکه باز گرداند و با دست خود این بند پیمان را از ذمه پیامبر برداشتند. آن هم پس از مدتی ناامنی و ضرر و ...
این تدبیر نبوی است.
به یقین ان که دشمن می خوانی از ایمان به این پیامبر می هراسد.
اما آیا من و تو که از دیوار سفارت آویزانیم به این پیامبر ایمان داریم ؟
روضه :
گنبد سازه ای است که از بیرون و کناره ها آن چنان محکم است که شاید هیچ نیرویی از بیرون ویرانش نکند. گاه بعضی نیرو های از بیرون باعث زیاد شدن توان حمل بار کنبد نیز می شود.
به یقین آن کس که با سامرا چنین کرده باید تا زیر گنبد ریبای جدم رفته باشد.
می دانی کجا سینه ات می سوزد.
یک نفر پیدا می شود توی این دنیا که تا زیر آن گنبد نازنین می رود و قلبش ان قدر سیاه است که سینه اش نمی سوزد از کاری که می خواهد بکند.
واجدا...
پس نگاشت(پ.ن):
- می دانی جمع کردن بین عقل و احساس آن قدر دشوار هست که سه روز طول بکشد اتش جگرم بخوابد که ذهنم منطقی کار کند.
- قبل از انگ زدن به این فکر کن که من هم شیعه ام ...
- خلاص!