تبليغاتX
حیرانه

حیرانه

صبح، دو مرغ رها ...

...

 روزی که تو عزاداری تمام تاج های دنیا هم نمی توانند عید بسازند. پس تسلیت!

پس نگاشت(پ.ن):

  • ...
  • این روز ها دانا بودن مکروه و عاقل بودن جرم است...
  • آهای مجرم... بگیریدش!
  • خلاص!
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 20:16  توسط محمد رضا محسنی راد 

سلام خانم بز !

این صدای منفجر شدن چشم های رودابه است.

از زلزله ی رودبار تا حالا چشم دوخته که رستم از در بیاید.

رستم بنای ده ماست. خانه می سازد.

سلام آقای کرگدن !

اتاق یک نفره نداریم. این جا همه سوییت ها سه نفره است.

و دم پایی های پشمی سه لنگه یک جفت.

و شطرنج سه تا فیل دارد.

یکی اضافه به جای وزیر.

برای کرگدن ها جا نیست توی مربع های سیاه و سفید.

گفتید صورتی رنگ مرد علاقه تان است ؟

سلام جناب چراغ تفتی!

از سال بعد شما را هم گاز سوز می کنیم.

تا شعر های مکروه شبانه کم تر آلوده کند شهر را.

....

پس نگاشت(پ.ن):

  • اگر عاقل باشید می فهمید که این ها حذیان است.
  • با اطلاع قبلی تب کرده ام.
  • خلاص!
+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 3:28  توسط محمد رضا محسنی راد  | 

آهای آدم ها!

توی دنیایی که ساخته اید چیزی مانده که ارزش داشته باشد برایش بمیری !

نمی دانم!

 

پس نگاشت(پ.ن):

  • دیوید داچ
  • عجب!
  • خلاص! 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت 22:32  توسط محمد رضا محسنی راد  |