تبليغاتX
حیرانه

حیرانه

صبح، دو مرغ رها ...

 

 

ملول از همرهان بودن طریق کاروانی نیست

بکش دشواری منزل بیاد عهد آسانی

 

 پس نگاشت (پ . ن) :

 

  • هیچ

 

حیرانه

+ نوشته شده در  جمعه 17 آذر1385ساعت 18:28  توسط محمد رضا محسنی راد  | 

پیش نگاشت(پ.ن):

  • می خاهم باز بنویسم... با زنم ...
  • ازدواج که می کنی چشم هایت دو دو می زند٬ همه چیز را دوتا می بینی... تا یکی بشود کمی طول می کشد جان برادر صبر کن.

اسلحه ی پر همیشه چیز خوبیه . نمی دانم تجربه اش کردی تا حالا یا نه؟ لوله را می گذاری وسط چشم های وق زده اش و گورمپ. یک کم اگر دقت کنی سیگنال های قیافه ات را لای مغز پاشیده روی دیوار می بینی . باید عجله کنی جریان مغزی خیلی زود قطع می شود کم تر از یک ثانیه ٬ و تو چند ثانیه وقت داری که قیافه ات را توی مغز یکی دیگر ببینی. یادت باشد جایی بایستی که که لوله ی اسلحه جلوی چشم هایش را نگیرد.

دفعه ی آخر -فکر کنم اسم اش اصغر بود- همان لوله کش کچل که به بهانه ی چکه ی شیر کشیدم اش تو٬ قبلش داشت التماس می کرد که دختر دم بخت دارد و از این حرف ها٬ که زدم . توی مغزش قیافه ام قاطی شده بود با یک دختر مو طلایی چشم آبی. انگار اتصال کوتاه بشود با سیگنال های مغزش روی دیوار . ولو شدم روی زمین. آخرین بار بود. آخرین بار.

پس نگاشت(پ.ن):

  • قبول دارم آینه خریدن کار منطقی تری ست. .
  •  ?cops or criminals,when you facing a loaded gun what`s the difference
  • فیلم جدید اسکورسیسی را ببیند محض رضای خدا ... خیال آدم قد می کشد عین دانه برنج!
  • فکر بد هم نکن!
  • خلاص!
  •  
+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 21:25  توسط محمد رضا محسنی راد  |