ملول از همرهان بودن طریق کاروانی نیست
بکش دشواری منزل بیاد عهد آسانی
پس نگاشت (پ . ن) :
- هیچ
حیرانه
صبح، دو مرغ رها ...
ملول از همرهان بودن طریق کاروانی نیست
بکش دشواری منزل بیاد عهد آسانی
پس نگاشت (پ . ن) :
حیرانه
اسلحه ی پر همیشه چیز خوبیه . نمی دانم تجربه اش کردی تا حالا یا نه؟ لوله را می گذاری وسط چشم های وق زده اش و گورمپ. یک کم اگر دقت کنی سیگنال های قیافه ات را لای مغز پاشیده روی دیوار می بینی . باید عجله کنی جریان مغزی خیلی زود قطع می شود کم تر از یک ثانیه ٬ و تو چند ثانیه وقت داری که قیافه ات را توی مغز یکی دیگر ببینی. یادت باشد جایی بایستی که که لوله ی اسلحه جلوی چشم هایش را نگیرد.
دفعه ی آخر -فکر کنم اسم اش اصغر بود- همان لوله کش کچل که به بهانه ی چکه ی شیر کشیدم اش تو٬ قبلش داشت التماس می کرد که دختر دم بخت دارد و از این حرف ها٬ که زدم . توی مغزش قیافه ام قاطی شده بود با یک دختر مو طلایی چشم آبی. انگار اتصال کوتاه بشود با سیگنال های مغزش روی دیوار . ولو شدم روی زمین. آخرین بار بود. آخرین بار.
پس نگاشت(پ.ن):