تبليغاتX
حیرانه

حیرانه

صبح، دو مرغ رها ...

قلبم برای تو می تپد.

نمی شناسمت.

 زخم هایت را چرا.

آشناست.

تو هم با خونت خواهی نوشت:

"  نام تمام قاتلان زمین٬ جهل است."

پس نگاشت(پ.ن):

  • برای کودک ۳ ساله ای که از امشب باید بی دست عروسک اش را به آغوش بگیرد.
  • برای کودک ۶ ساله ای که از امروز تا آخر عمر محکوم است لی لی بازی کند.
  • برای کود ۹ساله ای که با آتش بازی سال نو سوخت.
  • برای کودک ۱۲ ساله ای که دیگر بیدار شدن برایش چشم باز کردن نیست.
  • خلاص!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 20:46  توسط محمد رضا محسنی راد  | 

 

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند 

 به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند   

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار   

 دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند 

گذر گهی است پر ستم که اندر او به غیر غم 

 یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود 

که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند!

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟ 

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند!

نه سایه دارم و نه بر  بیفکنندم و سزاست   

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

                

پس نگاشت(پ.ن):

  • دیشب خیلی سرد بود.
  • نه اینکه دختر فال فروش بدون کاپشن نشسته باشد...کاپشن قهوه ای روی برادر کوچولوش بود!!!
  • تا حالا با یک پیرهن توی سرما نشستی؟
  • ه.ا.سایه
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1387ساعت 17:19  توسط محمد رضا محسنی راد  | 

سلام.

بابا می گوید٬ شما را می کشند. چرا ؟

بابا می گوید٬ باید برای تان پول بفرستیم.

 اگر به آن ها پول بدهید دیگر نمی کشندتان؟!

 من قلکم را شکستم.

ولی نفرستادم.

همه اش تقصیر آن دختر فال فروش سر چهارراه بود.

توی سرما بدون کاپشن نشسته بود و فال می فروخت.

مامان هم همه پول ها را برد برایش کاپشن صورتی خرید.

از همان ها که خاله سیما برای من خریده.

مامان گفت٬ چراغی که توی مسجده ... یه همچین چیزهایی.

یادم نماند.

فکر کنم باید کلی صبر کنید تا برایتان پول بفرستم.

چون شهر ما کلی چهارراه و فال فروش و مسجد و چراغ دارد.

ولی باور کن من قلکم را برای تو شکستم.

پس نگاشت(پ.ن):

  • بر اساس یک داستان واقعی.
  • هر چه دل تان می خواهد بگویید.
  • من اعلام بازگشتگی می کنم.
  • خلاص!
+ نوشته شده در  شنبه 14 دی1387ساعت 21:43  توسط محمد رضا محسنی راد  |